نسلی که نیمی‌ش باقی‌ست

ما نسل از این‌جا رونده و از اون‌جا مونده‌ای هستیم. نسلی که به ترس و وحشت و محافظه‌کاری خانواده‌هامون گره خوردیم درحالی که رها زیستن و آزاد بودن و زندگی کردن مارو به سمت خودش می‌کشونه. نسل ما قربانیه وحشت و تجربیات تلخ پدر مادرهاش می‌شه، کسانی که با درست بودن بسیاری از تفکرات و تخیلات ما موافقن ولی می‌ترسن اجازه تجربه‌ش رو به ما بدن. مثلا برای پدر مادرهای نسل من تنها زندگی کردن و مستقل بودن یا زندگی با یه جنس مخالف برای بچه سفر کرده و مهاجرشون یه امتیاز روشن‌فکرانه‌ست در حالی که اگر بچه همسایه توی همین کشور و نزدیک خانواده‌ش چنین چیزی رو داشته باشه قابل قبول نیست و خلاف جریان آب شنا کردن محسوب می‌شه. برای پدر مادرهای ما کار کردن بچه‌هاشون تو یه ساندویچی در یه کشور غریب برای درآوردن مخارج دانشگاه قابل افتخاره و این‌جا اگر بچه همسایه تو دوره دانشجویی تو کتابخونه دانشگاه کار کنه طفلکی و بیچاره‌ست، یا مثلا حاضرن که دار و ندارشون رو خرج این کنن که بچه‌شون به یه کشور خارجی بره و اون‌جا زندگی کنه ولی اینجا زیر پر و بالش رو نمی‌گیرن که یه زندگی مستقل برای خودش دست و پا کنه. پدر مادرهای ما حاضر نیستن اهمیتی به حرف پدر مادرهای دیگه ندن تا بچه‌شون قبل از ازدواج طرف مقابلش رو خوب بشناسه و با اون زندگی کنه ولی بعد از دو سال که بچه‌شون از همسرش جدا شد براش قلنبه حمایت می‌شن و در مقابل دنیایی از اون حمایت می‌کنن (البته این در نوع خودش نسبت به مادر پدرهاشون رشد هم محسوب می‌شه و قابل افتخاره که لا اقل مثل یه موجود کثیف و فاقد ارزش از دیگرون قایمش نمی‌کنن). مادر پدرهای نسل من به لباس پوشیدن و غذا خوردن و کی خوابیدن و با کی معاشرت کردن و نوع تفریح بچه‌هاشون کار دارن تا جایی که بچه‌شون دیگه نزدیک‌شون نباشه اگر با اونا زندگی کنه این قضیه تا صد سالگی بچه هم ادامه پیدا می‌کنه. ولی اگه بچه جای دیگه‌ای زندگی کنه اون‌وقت همه‌چیز آزاد می‌شه چون دیگه کنترلی روش نیست و بسیاری از قضایای ممنوعه از اون به بعد قابل افتخار هم هست. ولی این رو نمی‌تونن درک کنن که لذت چیزهایی که اون بچه تو اون آزادی به‌دست میاره دیگه قابل مقایسه با داشتنش کنار خانواده و کسایی که دوست داره نیست. نسل من نسلیه که جدا از تمام مشکلات اقتصادی و محدودیت‌های حکومتی و یا در بعضی موارد ناهنجاری‌های اجتماعی، بسیاری از چیزها رو که کوچک‌ترین و بدیهی‌ترین لذات بشری و آزادی‌های آدمه، به بهانه خلاف عرف بودن و خلاف جریان آب شنا کردن از دست می‌ده، و این در حالیه که مادر پدرهای نسل من انقدر آسیب‌دیده و محافظه‌کار هستن که حاضر نیستن باور کنن که این جریان خود ماییم و هرچی تعداد مایی که خلاف این جریان شنا می‌کنیم بیشتر بشه می‌رسه به اون‌جا که جهت جریان کلا عوض می‌شه. پدر مادرهای نسل من دوست دارن که همه چیز تغییر کنه ولی حاضر نیستن که اول خودشون تغییر کنن. آره، نفرات اول درد می‌کشن، نفرات اول آسیب می‌بینن، نفرات اول در بسیاری از موارد درک نمی‌شن و انگشت‌نما می‌شن و خوش‌بختانه یا متاسفانه نسل من اون نسل انگشت‌نماست. نسل انگشت‌نمایی که به‌خاطر تفاوت تفکراتش اولین‌جایی که مورد شماتت قرار می‌گیره توی خانواده‌شه که این‌گونه فکر کردن رو بهش آموزش داده. نسل من همواره به‌خاطر زندگی کردن و به‌خاطر درست زندگی کردن تحت فشاره و آسیب می‌بینه ولی بالاخره جهت این جریان رو عوض می‌کنه من مطمئنم.

/ 1 نظر / 11 بازدید
لیدا

وجود این جریان رو بارها و بارها لمس کردم و میکنم اما اینکه جهت این جریان عوض بشه ...