تو می ری... تو می ری که زود برگردی و من موقع خداحافظی بايد به زور جلوی اشکام رو بگيرم. تو می ری و من دلتنگت می مونم تا تو با يه عالمه حرف و خاطره تازه برگردی و دوباره مثل هميشه، باشی. و من تو اين مدت، تو اين مدتِ نه چندان بلند بدجوری دلتنگت می شم، دلتنگ خنده هات، حرف زدنت، خاطره هات و تک تک لحظه های با تو بودن... دلتنگ حس خوبی می شم که وقتی با تو حرف می زنم توم می دوه، دلتنگ اون موژانی می شم که حاضره از کار و زندگيش بزنه و ساعتها بشينه و به تو گوش بده... دلتنگ اون چيزی می شم که با تو، هستم، دلتنگ پاکی و خوبیِِ هميشگیِ تو... دلتنگ صداقت و زلاليت، دلتنگ چيزهايی که اين روزها کمتر می شه پيدا کرد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

    آره، دلتنگت می شم، زود برگرد و مواظب خودت باش، يه وقت رو صفحه آبی وجودت خطهای تيره نيفته!؟!؟!! خيلی مواظب خودت باش!

    به قول خودت خوش باشی جوون!

 

 

 

 

          8/آبان/1383

/ 1 نظر / 4 بازدید
tarooneh

سلام ني ني وبلاگ قشنگي داري ....به منم يه سري بزن .....خوشحال مي شم......به هر كي مي گم ني ني بدش مي اد .....آخه از ني ني پاك تر كيه؟ ...........راستي ني ني فونتت رو عوض كن وگرنه ديگه نمي ام.