سفر حجمی در خط زمان

شيداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کليد خاکستری

 
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۳ 

ديدی اشتباه شد؟!

يه اشتباه کوچيک، ديدی بازم من موندم و من؟! من موندم و...

    تند تند قدم برمی داشتم که اومدی کنارم و هم راهم شدی... اول ترسيدم... قدم هامو کوچيک و بزرگ کردم، قدم هات کوچيک و بزرگ شدن...  دلم گرم شد... فکر کردم که ديگه تنها راه نمی رم...  با خودم گفتم داری با من ميای... خيال کردم همراهم شدی... به صدای پاهات عادت کرده بودم...  اما ديدی چه راحت اشتباه کرده بودم؟!... چه اشتباه عادت کرده بودم؟!...

    وايسادم... وايسادم که ببينمت... که بشناسمت... که فقط پاهات نباشن... نگاهم به پاهات بود که رد شدی... چه ساده، چه بی خيال رد شدی...  نفهميدم گريه می کنم يا می خندم... شايد انقدر به اشتباهم خنديدم که گريه ام گرفت... شايدم انقدر که به اشتباهم گريه کردم خنده ام گرفت...

    ديدی؟!... ديدی چه ساده اشتباه کردم؟!... ديدی چه اشتباه عادت کردم؟!... ديدی بازم من موندم و من؟!... من موندم و سه نقطه.