سفر حجمی در خط زمان

شيداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کليد خاکستری

 
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۳ 

چشمهايم چهار فصل اند،

تو را که می بينم غمگين،

                      زمستان است،

اشکهايم يخ بسته و جاری نمی شوند؛

 

چشمهايم چهار فصل اند،

تو را که می بينم شاد،

                          تابستان است،

گر می گيرند اشکهايم و جاری نمی شوند؛

 

چشمهايم چهار فصل اند،

و تو را که نمی بينم

    نمی دانم بهار است يا پاييز،

چشمهايم

        فقط می بارند...