سفر حجمی در خط زمان

شيداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کليد خاکستری

زندگی
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۳ 

 

من از تمام لحظه های بودنم

گذشته ام که ننگرم به روی تو

صدای پای من دور می شود ولی

بگو چگونه نگذرم ز کوی تو

 

بجز صدای هق هق گرفته ام

دگر نمانده تا کنم فدای تو

شنيده بودم از سياهی دلت

دريغ سالهاست که مرده ام برای تو

 

هنوز بر نگاه خسته ام

مانده جای سردی نگاه تو

برو که من دگر گذشته ام

از اين نگاه مملو از گناه تو!