سفر حجمی در خط زمان

شيداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کليد خاکستری

 
ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۳ 

برای تو و خويش

چشمانی آرزو می کنم

که در ظلمات مان

ببيند

 

گوشی که صداها و شناسه ها را

در بيهوشی مان بشنود

 

برای تو و خويش، روحی

که اين همه را در خود گيرد و بپذيرد

 

و زبانی

که در صداقت خود

ما را از خاموشی خويش

بيرون کشد

و بگذارد

از آن چيزها که در بندمان کشيده است

سخن بگوييم.

 

(مارگوت بيکل)

 

 

ماه را برای تو می خواهم

که فلسفه اندوهش را

می دانم که می فهمی؛

و ستارگان را

که با اندک خود چراغانی شبهايت باشند؛

و باران را

که همه  مهر است و پاکی

و خواهد باريد هرگاه که دلتنگش باشی!