سفر حجمی در خط زمان

شيداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کليد خاکستری

دو شعر برای تو...
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۳ 

ايستاده ام باز،

تا چشمهايت به سويم بچرخند

      و نگاه پاييزی ات را  به رويم بريزند

                   و من رنگ رنگ شوم اما...

ايستاده ام باز،

تا نگاه از نگاهت بدزدم،

تا که لبخندم ميزبان سکوتت باشد،

تا که چشمهايم را برگيرم از رنگهايت

مباد که اشتياق اين دو سياه را ببينی و باز...

من بمانم و دو چشم رنگي ام

من بمانم و بوی پاييز...

 

*******

 

ايستاده ام باز،

همچون درختی خزان زده

مانده ام با رنگهايت

           -تنها يادگار عبور تو...