سفر حجمی در خط زمان

شيداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کليد خاکستری

حرفامو می ريزم تو انگشتام و تند و تند می نويسم...
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸۳ 

      گفتی حرف بزنيم، قدم بزنيم و حرف بزنيم، راه افتاديم و تند و تند حرفاتو زدی... حرفامو ريختم تو پاهام و تند و تند قدم برداشتم. گفتی حرف بزن و منتظر شدی... حرفامو ريختم تو آدامسم و تند و تند جويدم. قدم زديم و حرف زدی، تند و تند حرف زدی، پرسيدی حرفی ندارم و گفتم ندارم... حرفامو ريختم تو چشمام و با اشکام ريختمشون بيرون، تند وتند پاکشون کردم که نخوای بازم تند و تند حرف بزنی و من ديگه راهی برای زدن حرفام نداشته باشم.