سفر حجمی در خط زمان

شيداگونه رقص انگشتانم بر صفحه کليد خاکستری

آرتوش
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۳ 

آسمان چشم او آيينه کيست؟

آن که چون آيينه با من روبه رو بود...

درد و نفرين، درد و نفرين بر سفر باد!

سرنوشت اين جدايی دست او بود...

گريه مکن که سرنوشت

گرمرا  از تو جدا کرد،

عاقبت دلهای ما را با غم هم آشنا کرد،

با غم هم آشنا کرد...

چهره اش آيينه کيست ؟

آن که با من رو به رو بود،

درد و نفرين بر سفر، اين گناه از دست او بود،

اين گناه از دست او بود...

ای شکسته خاطر من،

روزگارت شادمان باد!

ای درخت پر گل من،

نو بهارت ارغوان باد!

ای دلت خورشيد خندان،

سينه تاريک من

سنگ قبر آرزو بود،

سنگ قبر آرزو بود...

آنچه کردی با دل من،

قصه سنگ و سبو بود...

من گلی پژمرده بودم،

گر تو را صد رنگ و بو بود...

ای دلت خورشيد خندان،

سينه تاريک من

سنگ قبر آرزو بود،

سنگ قبر آرزو بود...

...